آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان ان الدین عند الله الاسلام
پوتین بیت المال خط مقدم جبهه بود. گردان به میدون مین که رسید، مثل همیشه قرار شد تعدادی از رزمنده ها برن و معبر باز کنن. چندتاشون داوطلب شدن و رفتند. او هم رفت. چند قدم كه رفت، برگشت. 15 سال بیشتر نداشت. یعنی ترسیده بود! .... خب! ترس هم داشت! .... اما .... نه .... پوتین هاشو از پاهاش در آورد و داد به یکی از بچه ها و گفت: تازه از گردان گرفتم. حیفه! بــیــت الــمــالــه...!! و ... پابرهنه رفت...!
راستی به نظر شما با 3000میلیارد چندتا از این پوتین ها میشه خرید؟...!!! 4 / 5 / 1391برچسب:, :: 14:24 :: نويسنده : یه بچه شیعه
آن ها دو نفر بودند.دوتا دختر توی میدان شهید مطهری. دوروبرشان پراز نیرو بوداما نه خودی. هیچ کاری نمی شد برایشان کرد. خرمشهر تقریبا کامل افتاده بود دست عراقی ها. حلقه محاصره میدان مطهری تنگ تر می شد. رفتیم بالای پشت بام یک ساختمان. آنها دونفربودند دوتا دختر. دوتا دختر که راه عراقی ها را آن همه مدت سد کرده بودند. خون خونمان را می خورد. باید برایشان کاری می کردیم. ولی نمی شد. تیرهایشان هم تمام شده بود گویا. عراقی ها هم شلیک نمی کردند. می خواستند بگیرندشان. دیگر رسیده بودند به میدان که دو تا صدا آمد تق... تق... لوله های تفنگ را گرفته بودند سمت همدیگر. آنها هنوز دونفربودند.دو تا دختر 3 / 5 / 1391برچسب:, :: 15:50 :: نويسنده : یه بچه شیعه
رفیق و شفیق همدیگر بودید 3 / 5 / 1391برچسب:, :: 15:22 :: نويسنده : یه بچه شیعه
صفحه قبل 1 صفحه بعد ![]() ![]() |